|
|
شخصی |
|
|
|
خواننده های بلاگفایی لطفا از این پس به ادرس سایت من به نشانی http://www.daszarrin.ir مراجعه نمایند. کسانی هم که مرحمت نموده مرا لینک کردند، لینک خود را به آدرس مذکور تغییر دهند. برای کسانی که دلمشغولی باخبر شدن از آپدیت وبلاگهایی نظیر مال من را دارند پیشنهاد می کنم از گوگل ریدر استفاده کنند. خود من چه در وبلاگ چه در سایت از آن استفاده کرده ام و هر کس از هر سایتی که آپدیت کند من باخبر می شوم. راهنمای استفاده از گوگل ریدر (گودر) سلام خدمت همه دوستای گل خودم از این وقفه طولانی که در نوشتنم پیش اومد هم خیلی متاسفم هم خیلی معذرت میخوام. هی صبر کردم تا این وردپرس رو آماده کنم بعد بذارم رو سایت که خیالم راحت باشه. تمام مطالب وبلاگ های قبلی هم البته با کمی اشکالات فنی بازگردانی کردم. البته اکثرشون رو با کامنتهاشون بازگردانی کردم که خود این کار بسیار سختی بود. دسته بندی مطالب هم کار طاقت فرسایی بود چون باید کاملا دستی انجام می شد که البته ناتموم مونده، و در اولین فرصت تکمیلش میکنم. بعضی امکانات رو هم به صورت کدنویسی به وردپرس اضافه کردم مثل کامنت خصوص که چون در بلاگفا و پرشین بلاگ وجود داشت حیفم اومد اینجا نباشه. و بعضی های دیگه … همه اینها که آماده شد مشکل ویروسی شدن پرونده ها به وجود اومد که در بعضی موارد مانع از بارگزاری درست سایت می شد مخصوصا در مورد اسکریپت ها. البته هنوز علت اصلی این گرفتاری رو نمی دونم اما انگار به حمدالله با مطالعه زیاد و تلاش فراوان برطرف شد. یک سری پیش بینی های امنیتی هم انجام دادم که ان شاء الله دوباره آلوده نشم و اگر شدم سریع بازگردانی کنم. اینقدر حرفهای حبس شده در سینه دارم در این چند هفته که دلم میخواد همه اش رو یکجا بنویسم. الان که این مطلب رو می نویسم تب و لرز دارم و نیاز به استراحت دارم. با اشاره ای به مطالبی که خواهم نوشت شما رو تا یک پست جدید که به زودی آپ می کنم به خدای بزرگ می سپارم. + داستانهای وردپرسی |
|||
|
+یکشنبه 9 خرداد1389 در ساعت 1:46 توسط احـ.ـمـ.ـد د.ا.س ز.ر.یـ.ـن
|
|
|||
|
|
شخصی |
|
|
|
دو سه روزی دندون رو جیگر بذارین تا من این وردپرس رو آماده کنم بذارم رو وب این دو سه روز هم اگر امری فرمایشی داشتین ایمیل بزنین یا آف بذارین |
|||
|
+چهارشنبه 8 اردیبهشت1389 در ساعت 3:39 توسط احـ.ـمـ.ـد د.ا.س ز.ر.یـ.ـن
|
|
|||
|
|
شخصی |
|
|
|
به یک بازی دعوت شدم. به نظر خود شما، در حال حاضر چه کاری از دستتان ساخته است؟ یعنی استعداد چه کاری را در خود می بینید که زمان انجام آن را به مقتضای رشته ی متفاوت تحصیلی، شغل منجر به داشتن ه-م-ت مض -اعف-ک-ار م-ضاع-ف و...ندارید و اگر گرفتار نبودید، حتماً به انجام آنها مبادرت می ورزیدید؟ من خیلی دوست داشتم رئیس جمهور بشم. یا حداقل وزیر، یا دیگه اگر هیچ کدوم نشد، نماینده مجلس، اما اگر تو این هم نتونستم رای بیارم، لااقل شورای شهری، محلی چیزی! اما اگر هیچ کدوم هم نشد، دوست دارم یک همسر خوب و یک پدر نمونه باشم که بتونم فرزندان خوبی تربیت کنم. البته لازمهاش اینه که خودم آدم خوبی باشم و دانش کافی برای تعامل و ارتباط با دیگران داشته باشم. اینها از جنبه اجتماعی قضیه بود، ولی اگر دید شغل (اقتصادی) بهش نگاه کنیم، دوست داشتم بزرگترین شرکت رایانهای خاورمیانه رو داشته باشم و مدیریتش میکردم. شرکتی که هم تو زمینه نرمافزار هم سختافزار فعال و پیشرو باشه. یک کار دیگه که دوستش دارم مدیریت یک سایت اینترنتی بزرگه، که مثلا یه جور خدمات به مردم ارائه بده. و در ارائه این خدمات انصاف رو رعایت میکردم و موج رقابت سالم رو در بین سایتهای دیگه فراهم میکردم. تو زمینه رباتیک که تو دانشگاه به صورت ابتدایی کار میکردم، دوست دارم یک شرکت میزدم که کارش تولید ربات بود، نه از این الکیها، از اون مشتیها! مثلا امدادگر، جنگی، خانگی، نه از اینا که الان هستش و اکثرش الکیه و تو شرایط واقعی کار نمیکنه، بلکه رباتی که واقعا موقع حوادث کارآمد باشه. البته این کارها رو خودم نمیخوام بکنم، چون کار یک نفره نیست، چیزی که برای من جالبه و دوستش دارم اینه که یک گروه زبده و متخصص در اختیار داشته باشم که بتونم باهاشون کار کنم. |
|||
|
+چهارشنبه 18 فروردین1389 در ساعت 20:9 توسط احـ.ـمـ.ـد د.ا.س ز.ر.یـ.ـن
|
|
|||
|
|
شخصی |
|
|
|
اگه گفتین کدوم یکی از این بچهها منم؟!
اضافه نوشت: با تشکر از همه دوستانی که در این بحث شرکت کردند. متاسفانه هیچ کس درست حدس نزد و جایزه ویژه رو که یک دستگاه پراید صفر بود نبرد! من تو نیمکت دوم، از سمت راست نفر سوم هستم. اون لباس سفید و زرده. این هم عکسم:
|
|||
|
+یکشنبه 15 فروردین1389 در ساعت 14:23 توسط احـ.ـمـ.ـد د.ا.س ز.ر.یـ.ـن
|
|
|||
|
|
شخصی |
|
|
|
این چند روزه تعطیلی رو وقت گذاشتم برای دست و پا کردن یک مجموعه وردپرس که بذارم رو سایتم. با اینکه وردپرس، اوپن سورسه و من php بلدم، اما واقعا کار سادهای نیست. چون که این کدها رو یکی دیگه نوشته و دهها نفر روش تغییرات اعمال کردند، بسیاری از جاها هم کدها رو اشتباه نوشتند و این واقعا خسته کننده است. یعنی من باید کدهایی رو تغییر بدم که نه تنها خودم ننوشتم بلکه به درستیاش هم اطمینانی نیست! مخصوصا کدهایی که دوستان ایرانی خودمون زحمت نوشتن یا ویرایشش رو کشیدن، که نه تنها ایراداتی داره، بلکه مستندات کافی هم نداره، یعنی فایلی همراهش نیست که آدم بدونه کدوم کد برای چه کاریه! و اینها رو خودم باید بفهمم! دیروز دقیقا چند ساعت مشغول یک کاری بودم که تا آخر شب هم نتونستم انجام بدم، الان که پای سیستم نشستم با حذف کردن یک کاراکتر تونستم به نتیجه دلخواه برسم! توجه کنید فقط حذف یک کاراکتر! از این موردها زیاد برام پیش اومده! پریروز هم چند ساعت روی یک فایل تغییرات میدادم ولی نتیجه تغییری نمیکرد، آخرش فهمیدم روی فایل اصلی کار نمیکردم!! (البته این مربوط به بیدقتی خودم بود) جا داره از تمام عزیزانی که برای وردپرس زحمت کشیدن (بدون هیچ چشمداشتی) تشکر کنم. مخصوصا دوستان ایرانی، چون که واقعا صرف نظر از اشتباهات کدها، زحمت زیادی کشیدن، مخصوصا در فارسی کردن افزونهها و پوستهها. یک سایت هم پیدا کردم که کلی پلاگین به درد بخور داشت و من از اکثرش در سایتم استفاده خواهم کرد. و خوشبختانه حضور فعال دوستان ایرانی اونجا هم دیده میشه و اکثر اون پلاگینها فارسی هم شده. |
|||
|
+شنبه 14 فروردین1389 در ساعت 11:57 توسط احـ.ـمـ.ـد د.ا.س ز.ر.یـ.ـن
|
|
|||
|
|
اجتماعی |
|
|
|
+دوشنبه 9 فروردین1389 در ساعت 23:27 توسط احـ.ـمـ.ـد د.ا.س ز.ر.یـ.ـن
|
|
|||
|
|
فتوبلاگ |
|
|
|
سالها پیش وقتی هفت ساله بودم و ... روز مادر بود و ... بدون توضیح بیشتر با هم ببینیم: ![]() مادر روزت مبارکباد مادر تا ابد دوستت دارم پسرت متن داخل نامه: مادر با تمام وجودم دوستت دارم بهترین هدیهای که در این سن برای شما دارم اینست که همیشه به حرفهایت گوش کنم. بهشت زیر پای مادران است حضرت امام محمد (ص) نکته: حضرت امام محمد (ص) ![]() |
|||
|
+شنبه 7 فروردین1389 در ساعت 16:10 توسط احـ.ـمـ.ـد د.ا.س ز.ر.یـ.ـن
|
|
|||
|
|
شخصی |
|
|
|
همین الان یک اتفاق جالب و نادر برام افتاد ساعت 12:30 تلفن همراهم زنگ زد کاملا مشخصه که هیچ کس این موقع شب کاری با من نداره شمارهاش هم تو گوشیام نبود جواب دادم: + بله بفرمایید سلام خوبی + سلام مرسی، شما؟ ببین شیشه میخوام، بیار برام + چی میخوای؟! شیشه بابا شیشه، جنس + کجا بیارم؟ سرآسیاب + اوه، کی میاد تا سرآسیاب، خودت پاشو بیا د لوس نشو بیا دیگه + اصلا میدونی چیه الان شیشه ندارم ای بابا خب ناراحت نشو، کجا بیام + قبرستون غلط کردم، مهمون دارم دمت گرم + جدی میگم تو با این وضع خرابت به قبرستون هم نمیرسی مگه وضعم چشه؟ + همین که نمیدونی داری با کی صحبت میکنی و شماره رو اشتباه گرفتی معلومه حالت چقدر خرابه بیب بیب بیب بیب !!! |
|||
|
+پنجشنبه 5 فروردین1389 در ساعت 23:40 توسط احـ.ـمـ.ـد د.ا.س ز.ر.یـ.ـن
|
|
|||
|
|
سربازی |
|
|
|
دژبان سربازی است که جهت حفظ انتظامات داخل و خارج از پادگان در محلهای بخصوصی گماشته میشود و یا در حال گشت زنی است. وظیفه دژبان کنترل عبور و مرور، حفظ نظم، حفظ آراستگی، حفظ لباس فرم و خلاصه رعایت تمام قوانین و مقررات ارتش یا سپاه است. شما حتما دژبان دیدین، تو میدونها و خیابونهای اصلی شهر وایسادن و مراقبند که یک فرد نظامی مرتکب خطا نشه، مثلا سیگار کشیدن با لباس نظامی ممنوعه؛ مرتب نبودن لباس هم از موارد مهمیه که دژبان حتما بهش گیر میده؛ بعضی وقتا هم حال میکنن ازت برگه مرخصیات رو بخوان و تو اگر نداشته باشی یا تو زمان غیر مرخصی باشی حتما اذیت میشی، حالا این اذیت میتونه از یک تذکر باشه تا بازداشت، واقعا هم بازداشتت میکنن، چون فراری از خدمت محسوب میشی. دیروز یک ربع دیر رسیدم به محل خدمتم و دژبان دم در برگه مرخصی من رو نگه داشت تا بعدا بر طبق مشخصاتم که تو برگه نوشته شده گزارش بده! اما امروز داشتم با عجله میرفتم سر خدمت. پنج دقیقه هم دیر شده بود. اینقدر هم عجله کرده بودم که بند پوتین رو نبسته بودم! که جرم بزرگیه، یعنی نامرتب بودن و گیر دادن و مجازات حالا با این عجله دارم میرم به سمت یگانم که یک دژبان در صد قدمی در ورودی من رو دیده و از ستارههای روی شونه من هم خجالت نمیکشه و ازم میخواد که برم براش نون سنگک بگیرم! من هم که جا خورده بودم، ساعت رو بهش نشون دادم که ببین دیر کردم باید زودتر برم یگانم (اولین اعتراف به جرم) وقتی دیدم قانع نشد بند پوتینهام رو نشونش دادم که ببین اینقدر عجله داشتم که بند پوتینهام رو هم نبستم (اعتراف به دومین جرم) دژبان عزیز از طرفی گرسنه بود و از طرفی عصبانی از نافرمانی من، و از طرفی خودم دو تا بهانه توپ دادم دستش که بهم گیر بده! شانس آوردم که همون موقع سربازی رو اون سمت خیابون دیدم و به دژبان محترم نشون دادم و بهش گفتم ببین اون سربازه رو، بده اون بره بگیره، منتظر نشدم که جوابش رو بشنوم و سرم رو برگردوندم و به سمت یگان راه افتادم، دوان دوان! به روش "اون کفتره رو ببین اون بالا ... جیم" |
|||
|
+چهارشنبه 4 فروردین1389 در ساعت 17:24 توسط احـ.ـمـ.ـد د.ا.س ز.ر.یـ.ـن
|
|
|||
|
|
شخصی |
|
|
|
سلام و شادباش به همه دوستان عزیز و خوانندگان وبلاگم ![]() سال جدید هم شروع شد و عید دیدنیها و عیدی گرفتنها آغاز روز اولی که خونه بزرگای فامیل رفتیم و روز دوم هیچ خبری نبود. نه جایی رفتیم و نه کسی اومد، استراحت واقعی پای کامپیوتر و تلویزیون. راستی فیلم سوپر استار خیلی خوش ساخت بود، اما به نظر من مشکل پیام داشت، یعنی از فیلم خوشم اومد ولی آخرش پیش خودم گفتم "خب حالا که چی؟!" البته سانسور هم زیاد داشت انگار، من که اصلش رو ندیدم اما یه جورایی معلوم بود. فیلمهای چاردیواری و زن بابا هم خوشم اومده، بازی مهران غفوریان و علی صادقی و سیروس گرجستانی تو فیلم زن بابا و بازی امیر جعفری و فیلم چاردیواری رو پسندیدم. اما شروع فیلم دارا و ندار رو اصلا جالب ندونستم، بقیهاش هم فکر نکنم به دلم بشینه! من هم برای شما دوستان عزیزم یک هدیه نوروزی یا همون عیدی دارم. ![]() یک فایل فلش ساختم مخصوص موبایل، موبایلهایی که قابلیت اجرای فایل فلش دارند میتونن از این هدیه من استفاده کنند. این فایل فلش در واقع به جای بکگراند گوشی قرار میگیره و تاریخ شمسی رو محاسبه میکنه و نشون میده. مثل تصویر زیر: ![]() کسی هم اگر خواست میتونه نمونه شخصی سفارش بده، یعنی با مشخصات و تصاویر دلخواه خودش؛ بالاخره من هم باید از یک راهی پولدار شم دیگه. ![]() |
|||
|
+سه شنبه 3 فروردین1389 در ساعت 0:41 توسط احـ.ـمـ.ـد د.ا.س ز.ر.یـ.ـن
|
|
|||